السيد الطباطبائي

194

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

2 - امام ( ع ) ابن ابى العوجاء را با قاعده « ترجيح بلامرجّح » الزام كرده است . درست است : برگشت پيام حديث را مى توان بالمئال به اين قاعده تحليل كرد و هيچ ترديدى در اين نيست . ليكن نه در منطوق حديث و نه در مفهوم آن ، هيچ چيزى نيست كه به قاعده مذكور اشاره اى داشته باشد و به آن دلالت كند ؛ نه دلالت مطابقى و نه تضمّنى و نه حتى دلالت التزامى . بى ترديد كسانى كه در مجلس امام ( ع ) حضور داشته اند و با حساسيت به مباحث امام با ابن ابى العوجاء گوش مى كردند ( زيرا او فردى هوشمند و استدلال گر و روشنفكر پر آوازه اى بود ) هيچكدام با شنيدن سخن امام فكرشان به قاعده « ترجيح بلامرجّح » معطوف نشده است . و همين طور است كسى كه اين حديث را در كتابى مى خواند هرگز به آن قاعده توجه نمى كند مگر اين كه در يك وقت فراغت در مقام تحليل بيايد و رابطه اى ميان پيام حديث و اين قاعده بيابد . بى ترديد خود ابن ابى العوجاء نيز توجهى به آن قاعده نكرده است . تنها به دليل اين كه امام ( ع ) درون خود او را بيرون كشيده و به خود او نشان داده ، محكوم شده است . بنده كارى با مكتب ها و بينش هاى ديگر ندارم اما براى روشن شدن بحث بالا ، مبحث زير را باز مى كنم : منطق سقراطى و منطق ارسطوئى : منطق اهل بيت ( ع ) « منطق تبيين » است شبيه منطق دانش فيزيولوژى و علماى تشريح كه بدن انسان را روى ميز گذاشته و آن را مى شكافند و تشريح مى كنند ؛ دست شاگرد را مى گيرند و به او نشان مى دهند : اين ناى و ريه است كه مى بينى مجراى هوا است . اين مرى و معده است كه مجراى غذا است . تك تك اعضاى بدن و موقعيت شان و كارشان را نشان مى دهند .